تبليغاتX
غنچه های فروردین
واژه های غریبانه در غروب گاهان دل ...

 

 

آسمان بادبادک هایم را آبی می کشم

 

حتی آبی تر از دریا

 

ه آن سو نگاه می کنم

 

 چیزی به انتهای ابرها نمانده است

  

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم فروردین 1385ساعت 15:18  توسط تنهانژاد  | 

جز نقش تو در نظر نیامد ما را

جز کوی تو رهگذر نیامد ما را

خواب ارچه خوش آمد همه را در عهدت

حقا که به چشم در نیامد ما را

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین 1385ساعت 3:15  توسط تنهانژاد  | 

امتحان کردم

تمام مزه های تلخ را!

و دیدم عشق

از همه شیرین تر است

***

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم فروردین 1385ساعت 16:27  توسط تنهانژاد  | 

با شعر زیبایی از (سعا) این عید را به شما تبریک عرض می کنم :

بیا تا شمیم ترنم بماند

دلم تازه با فصل پنجم بماند

بیا، تا به یاد غزل های آبی

خیالم در آن سوی شب گل بماند

به صبح تماشا، بیا تا همیشه

غزل ، عشق ، آیینه ،گندم ، بماند.

دعا کرده ام تا بهار ظهورت

به لب های مردم تبسم بماند!

بگو با دعایی که در انتظار است!

نگاهم به امین چندم بماند؟! 

****

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم فروردین 1385ساعت 14:1  توسط تنهانژاد  |