تبليغاتX
غنچه های فروردین
واژه های غریبانه در غروب گاهان دل ...
 افسوس که این سکوت فریاد نمی شود

افسوس که خورشید شهر رویاهایم غروب کرده است

افسوس که باورهایم باران شدند در زیر پلک های شهر

افسوس که تبسم هایم خشکیدند

افسوس که فصل خزان آرزو ها زود فرا رسید

و

عروسک هایم دیگر مرا به خلوت کودکانه خویش راه نمی دهند !

چه پیش آمده خدایا ؟!

***

***************************************************

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم خرداد 1384ساعت 12:43  توسط تنهانژاد  | 

خدایا !

تمام تبسم ها درا سبز گردان ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 11:40  توسط تنهانژاد  |